دلی که از بی کسی غمگین است ،
هر کسی را می تواند تحمّل کند .
هیچ کس بد نیست .
دلی که در بی اویی مانده است ،
برق هر نگاهی جانش را می خراشد .
لبخندها زهرآگین ،
دهان ها حفره های وقیح آزار دهنده ،
تسلیت ها خفقان آور ،
لذت ها دروغ هایی فریبنده ،
زیبایی ها حیله های اغفال ،
افق ها حصار های عبوس زندان،
درختان هر یک قامت دشنامی ،
ابر ها هر پاره سایه ی نفرینی ،
مهتاب سرد و آفتاب رسوایی
و روز ، برص گرفته ی وقیحی که او را
بر سر کوچه و بازار بیگانگان می گرداند .
و شب ، گرگ آدم خواری که در پناهگاه دردمندش
او را می جوید تا فرو بلعد .
و طبیعت نه دیگر هیچستانی سرد و گنگ
که دوزخی در گرفته از حریق و دریایی موَاج از آتش های عذاب ...
که هر چهره ای ، نگاهی ، طرح اندامی ، طنینی ، رنگی
در نگاه های او فریاد می کشد که او نیست !
(دکتر علی شریعتی)